|
این وبلاگ دیگه آپ نمیشه! من که عاشق نبودم فقط از عشق نوشتنو دوس داشتم! اینو تو پستای قبلم گفته بودم!(فعلا" شاید نظرم عوض شد!) اگه هنوزم دوسم دارین بازم بیاین پیشم بیاین اینجا: http://sheitunak-2008.blogfa.com/ دوستون دارم!! منتظرتون هستما!!
+ نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387 16:26 توسط *•. ღ.•**•.ღمریم*•. ღ.•**•.ღ |
دوستای مهربون خودم سلام!
این آپم یه آپ ویژست! یه آپ مخصوص واسه اون عاشقی که دلش شکسته!! اگه خدای نکرده یه عاشق دلشکسته ای ادامه مطلبو بخون! باشه؟ نظر یادت نره!! فعلا" + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 19:14 توسط *•. ღ.•**•.ღمریم*•. ღ.•**•.ღ |
دوستای گل خودم سلام! خوبین؟؟؟
تو این پست از متن عاشقانه خبری نیست! آخه می خواستم یه چیزی رو بهتون بگم: اول: بابا عیدتون مباااااااااااااااااااارک!! دوم اینکه:من تا حالا اصلا" عاشق نشدم! ولی از عشق نوشتنو دوس شاید باورتون نشه ولی من الان فقط شونزده سالمه و هنوز یه کوچولو زوده که بخوام... ولی همه بهم می گن مگه ممکنه کسی عاشق نباشه و اینجوری از عشق بنویسه ولی می شه باور کنین! راستی! مرسی از نظرای قشنگتون همتونو اندازه ی آسمونا و زمینو ستاره ها و همه چیزای خوب توی دنیا دیگه چی می خواستم بگم... یادم رفت!!!!!!!!!!! آهان! می خواستم به تبسم خانوم گل بگم شاید منو با کس دیگه ای اشتباه گرفتن! چون من هرچی فک می کنم ایشونو به یاد نمیارم! تبسم جونم لطفا" از خودت بیشتر بگو! شاید به یاد بیارم عزیزم!! فعلا" همین دیگه... + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 18:35 توسط *•. ღ.•**•.ღمریم*•. ღ.•**•.ღ |
تنهایی – قلب شکسته – چشمای خیس – زندونی شدن کنج یه اتاق تاریک – شمردن روزای بر باد رفته ی زندگی – دقیقه هایی که میگذرن و هیچ کدوم منتظرت نمی مونن – خاطراتی که الان فقط عذابت می دن – سردی هوا – لرزیدن صدایی که یه روزی فقط کارش شده بود تکرار جمله دوست دارم ... ... و انتظار انتظار انتظار و انتظار... منتظر موندن و چشم دوختن به دری که معلوم نیست یه روزی وا می شه یا نه !! همه اینا نشونه های یه عاشق دلباختست عاشقی که یه روزی دل سادشو اسیر کسی کرده بوده که الان می فهمه لیاقت اون همه عشقو نداشته ... + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 14:19 توسط *•. ღ.•**•.ღمریم*•. ღ.•**•.ღ |
تقدیم به تو مهربونم...
همیشه فکر می کرد که عشق فقط تو قصه هاست!فکر می کرد عشق یه افسانست !همیشه با شنیدن داستان عاشقایی که سرنوشت اونا رو از هم جدا کرده می خندید و می گفت که همچین عاشقایی تو این دنیا اصلا" وجود ندارن !غافل از اینکه خودش هم یه روزی عاشق می شه! غافل از اینکه یه روزی عشق مهمون دلش می شه و اون وقته که سراسر وجودشو فرا میگیره... حالا می فهمه عشق نه افسانست و نه اتفاقی که فقط واسه بعضیا بیفته ! حالا میفهمه که وقتی عشق مهمون دل کسی می شه دل کندن ازش کار خیلی سختیه... یه سوال تاحالا عشق مهمون دل تو هم شده ؟؟؟ + نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387 15:31 توسط *•. ღ.•**•.ღمریم*•. ღ.•**•.ღ |
بالاخره یه روز فریاد دوست دارم گوش آسمونو کر می کنه... راستی وب جدیدم هم آپیدا !! سر بزنین! آدرسش اول لینکاست! + نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387 18:45 توسط *•. ღ.•**•.ღمریم*•. ღ.•**•.ღ |
پرنده کوچیک قلبم چند روزی بود که بی تابی می کرد . آروم و قرار نداشت . مدام از یه طرف به طرف دیگه ی دلم می رفت و از همه غم انگیز تر این بود که سکوت سنگینی جای صدای دلنشینشو گرفته بود ... تا اینکه دیگه صبرم تموم شد و تصمیم گرفتم در این قفسو واسش وا کنم تا اونم مثه پرنده های دیگه طعم شیرین آزادی رو بچشه و سرنوشتشو دنبال کنه... اما................. اما چند روز , بعد از آزاد کردنش ,تن بی روحشو تو برکه ی کوچیک خیال دیدم و اون وقت بود که... دلیل بی قراریشو فهمیدم... + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 20:3 توسط *•. ღ.•**•.ღمریم*•. ღ.•**•.ღ |
دوستای عزیزم سلام.امروز حالتون چطوره؟ راستش این آپ رو واقعا" از ته قلبم نوشتم(البته همه ی نوشته های این وب از خودمه)و دوست دارم بخونینشو نظرتونو واسم بذارین!! *** چند روزیه که همه ی عاشقای دنیا از خیس بودن جاده ی عشق رنج می برن و شاکی هستن... ولی من می خوام از همین جا از طرف آسمون و اون عاشق دل شکسته ای که هر روز تو این جاده مسافت بین تنهایی تا رسیدن به معشوقشو هزار بار می ره و دلشکسته تر وبا چشمای خیس تراز قبل بر می گرده از همه شما شاکیان عاشق عذر خواهی کنم و آپ امروزو تقدیم کنم به اون عاشق عزیز... غم بزرگی روی قلبش سنگینی می کنه. بغض عجیبی تو گلوشه.کم کم تحمل این غم بزرگ واسه قلبش سخت می شه واون وقت آروم آروم اشک از چشماش جاری می شه ... سرشو بالا می گیره وآسمونو نگاه می کنه... آسمونم ابریه و انگار می خواد بباره. باور نکردنیه! آخه تو این دنیای به این بزرگی فقط آسمونه که دلش به حال اون می سوزه و با دستای خیسش صورت پر اشکشو پاک می کنه غافل از اینکه با این کارش مرواریدای زیادتری روی گونه هاش سر می خورن و اون وقت تو آغوش گرم گل سرخی که توی دستاشه آروم می گیرن یا تو دل زمین محو میشن... اما گاهی وقتا دل آسمونم می گیره و گریه می کنه ولی کسی از خودش نمی پرسه که علت بی قراری آسمون چیه؟! چرا داره با گریه هاش دل زمینو تر می کنه! آخه تو این دنیا کمتر کسی پیدا می شه که از باریدن بارون ناراحت بشه!همینطورکمتر کسی پیدا می شه که بپرسه چرا این عاشق هنوزم که هنوزه داره دلتنگی می کنه... + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 10:46 توسط *•. ღ.•**•.ღمریم*•. ღ.•**•.ღ |
گل دخترا و گلپسرا دوباره سلام!امروز متن یکی از ترانه های آقای بنیامینو واستون گذاشتم. امید وارم که خوشتون بیاد!آخه فک کردم بی ارتباط با موضوع وبم نیست... *** یه فرشته لب دریا مثله رویا وای چه زیبا یه فرشته پاک ومعصوم وای چه آروم انگاری همین حالا اومده دنیا یه تولد لب ساحل یه تبسم از ته دل یه آدم که دیگه نیست تنهای تنها یه فرشته که با گریه هاش نوشته همه ی فرشته های گمشده پیدا بشن دنیا بهشته *** دلتنگی هاتو بردار به روی قلبم بذار تکیه بده به شونم تواین مسیر دشوار اگه منونمی خوای حرف دلم رو گوش کن فقط برای یک بار بعدش خدانگهدار تنهایی خیلی سخته وقتی چشام به راهه وقتی که شب سیاهه وقتی بدون ماهه تنهایی خیلی تلخه وقتی که بی توهستم تنها می مونه دستم با این دل شکستم دلتنگی هاموبردار پیش خودت نگهدار هروقت که تنها شدی منو به یادت بیار داری می ری نمی خوام وقت تورو بگیرم این حرف آخرمن دوست دارم/دوست دارم می میرم تنهایی خیلی درده اگه نیای توخوابم وقتی تواضطرابم توهم ندی جوابم... تنهایی خیلی سرده وقتی پیشم نباشی آتیشم نباشی بیدار می شم نباشی تنهایی خیلی سردمه... *خدا کنه هیچ عاشقی(البته یه عاشق واقعی)هیچ وقت تنها نمونه...* (نظر یادتون نره هاااااا!)
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387 14:14 توسط *•. ღ.•**•.ღمریم*•. ღ.•**•.ღ |
سلام دوستای مهربونم خوبین؟ خیلی دلم واستون تنگ شده بود اما...
امروزم با یه آپه جدید اومدم لطفا" اگه خوندینشو خوشتون اومد نظرتونو واسم بذارین!مرسی *مقصد جایی در انتهای مسیر نیست بلکه لذت بردن از قدم هاییست که بر می داریم* فقط می خوام بنویسم... نمی دونم از کجا شروع کنم ولی چطوره از عشق بنویسم از عاشق و از...چطوره از دوست دارم بنویسم آخه قشنگ ترین جمله ایه که هر کس با شنیدنش انگار دنیا رو بهش دادن... چطوره از لحظه ای بنویسم که یه عاشق جمله ی دوست دارمو توی برق چشمای معشوقش جست و جو می کنه! از لحظه ای که زبان از گفتن جمله ای عاجز می مونه از لحظه ای که چشما به کمکش میانو اون وقت مفهوم حرفای قشنگشون توی حجم وسیع کلمات محو می شه اما این فریاد بی صداشونه که واسه همیشه توی گوش زمان می پیچه و مدام زمزمه می کنه ومی گه:دوست دارم عشق منی پس هیچ وقت تنهام نذار... می خوام از لحظه ای بنویسم که فاصله ی بین عاشق و معشوق یه دیوار سخت ومحکمه که سر به فلک کشیده اما این فریاد عاشقه که این دیوار بلندو در هم فرو می ریزه و اون وقت جمله ی دوست دارمه که اونا رو واسه همیشه مال هم می کنه... می خوام از سکوت شب بنویسم از همون سکوتی که خاطره ی با هم بودنو واسه یه عاشق زنده می کنه... دلم می خواد از لحظه ای بنویسم که یه عاشق به خاطر از دست دادن عشقی که تا امروز فکر می کرده عشقش یه عشق پاکه و دل سادشو اسیرش کرده بوده داره زیر بارون راه می ره تا کسی گریه هاشو نبینه... می خوام از عاشق و معشوقی بگم که خواستار یه عشق پاکن و این هدیه ی خدا رو قدر می دونن و از یه عشق دوره ای و زودگذر متنفرن... دوست دارم از لحظه ای بگم که تنها آرزوی یه عاشق موندن با معشوقشه و تنها کابوس شبانش تنهایی... پس اینو به یاد داشته باشیم که عشق یه هدیه ی الهیه و عاشق بودن یه احساس پاک!خیلی سخته که بخوای درموردش بنویسی اما نوشتم تا بگم:عشق به خدا قشتگترین عشق توی دنیاست آخه اون کسیه که این احساس قشنگو توی قلبمون گذاشته تا همدیگه رو دوست داشته باشیم و قلبمون واسه همدیگه بتپه... فعلا" + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 18:1 توسط *•. ღ.•**•.ღمریم*•. ღ.•**•.ღ |
|